عطا ملك جوينى

752

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسي )

الخرقاء « 1 » گويند عوامّ و مردم ناتمام به آن اعجابى نمايند در ايّام پدر خود محمّد هميشه مىراندى و به استحسان آن دعوت مىگفتى و به رفق و سخن‌آرائى آن قوم را زيادت مىفريفتى . و پدرش چون ازين شيوه عارى بود پسرش بدين تلبيسات و تزويقات « 2 » در جنب او عالمى متفوّق مىنمود . از آن سبب ضلالت اهل جهالت بالا مىگرفت و عوامّ به متابعت او رغبت مىكرد . و چون از پدرش مثل آن مقالات نشنيده بودند در گمان مىافتادند كه امامى كه حسن صبّاح وعده داده است اينست . ارادت آن طايفه به دو زيادت مىشد و در متابعت او مسارعت مىجستند . پدرش محمّد چون اين حال بشنيد و بر ظنون مردم واقف شد و او در التزام قاعدهء پدر و حسن در كار دعوت به امام و اظهار شعار اسلام متشدّد بود « 3 » و آن شيوه را متقلّد ، آن كار مستبعد دانست و بر پسر انكار بليغ كرد و مردم را جمع آورد و گفت : « اين حسن پسر منست و من امام نيستم بل از دعاة امام يكى داعىام . و هركس اين سخن مسموع و مصدّق دارد كافر باشد و بىدين . » و برين موجب قومى را كه امامت پسرش را تصديق كرده بودند به انواع مطالبات و عقوبات مثله « 4 » مىگردانيد و به يك نوبت دويست و پنجاه نفس را بر الموت بكشت و بر پشت دويست و پنجاه شخص ديگر كه هم بدين اسم موسوم بودند بست « 5 » و از قلعه بيرون كرد . ازين سبب منزجر و ممنوع گشتند . و حسن نيز از تبعهء اين خايف گشت و از پدر هراسان شد و در تبرّا از آن حوالت و تباعد از آن مقالت فصول نوشت و اين جماعت را كه امثال اين ظنون داشته باشد طعن و لعن كرد و بر ابطال اين اقوال و اثبات و استحكام مذهب پدر مبالغت‌ها نمود و رسالات پرداخت كه تا غايت وقت « 6 » آن سخن‌ها در ميان آن طايفه‌ها

--> ( 1 ) - نظرة الخرقاء : شك نيست كه غرض جوينى اشاره به مثل معروف « النّظرة الاولى حمقاء » است ( يعنى نظر اوّل احمقانه يعنى فريبنده و بىاساس است و مقصود از مثل آنكه در امور بايد تجديد نظر و تفكّر كرد . منتهى چون عين عبارت مثل را ظاهرا به خاطر نداشته و از حافظهء خود نقل كرده بوده به‌جاى « حمقاء » خرقاء كه به همان معنى است آورده . حذف الف و لام در « النّظرة » نيز به سبك ايرانيان است در حذف الف و لام از موصوف در اين گونه تركيبات مانند « صراط المستقيم » يا « حجر الاسود » . ( مص ) ( 2 ) - تزويقات : جمع تزويق ، تزيين و آرايش ظاهرى . ( 3 ) - يعنى محمّد بن بزرگ اميد در اتّباع طريقهء پدر خود بزرگ اميد و حسن صبّاح و عمل به سيرهء ايشان در دعوت به امام و تقيّد به متابعت شريعت اسلام متعصّب و سرسخت بود . ( مص ) ( 4 ) - مثله : بريدن اعضاى بدن . ( 5 ) - معنى جمله : در يك نوبت دويست و پنجاه نفر را در الموت كشت و بعد جسد آن كشته‌ها را بر پشت دويست و پنجاه نفر ديگر كه به همين عنوان متّهم بودند بست و از قلعه بيرون كرد . ( 6 ) - تا غايت وقت : تاكنون .